محرم بوده , آخونده ميره بالاي منبر مي گه:از حسين بگم؟!دلتون ميسوزه.......از ابولفضل بگم؟!جيگرتون ميسوزه......بذار يه چيز بگم کو...نتون بسوزه , امشب شام نميدن
رشتيه زن ايدزي ميگيره بهش مي گن چرا زن ايدزي گرفتي . مي گه مي خوام از اهالي محل انتقام بگيرم
يك روز ملانصرالدين خرش را در جنگل گم مي كند. موقع گشتن به دنبال آن يك گورخر پيدا مي كند. به آن مي گويد: اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!
غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!
یه روز یه بابایی داشته کج کج راه می رفته . دوتا دانشجوی پزشکی دارن از پشت نگاش می کنند. یکیشون میگه به نظرم فتق داره. دومی میگه نه ! به نظرم سنگ مثانه اس ! بحث بالا می گیره و میرن که از خودش بپرسن . وقتی جریانو می گن یارو میگه: هر سه تامون اشتباه کردیم .منم خیال کردم بادمعده اس اما ریدم .(ارسال شده توسط:محبوبه.ميم)
دونفر نشسته بودن قاشق قاشق ماست توي رود خونه مي ريختن. ترکه رد مي شه می پرسه چيکار مي کنيد؟ مي گن داريم دوغ درست مي کينيم. ترکه ميگه خاک بر سرتون... خوب همين کارا را مي کنيد که همه ميگن خرین...آخه اين همه دوغ رو کي مي خوره؟
حیف نان از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی. راننده می گه من که چیزی نگفتم. حیف نان می گه بعدا که می گی
ترکه داشت با یه خره شطرنج بازی میکرد یکی دیگه رد می شه میگه عجب خر باهوشی، ترکه میگه زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستیم
ترکه رو برق مي گيره مامانش مي گه ننه جون ولش نکن همين بود که باباتو کشت
از ترکه مي پرسن يه موجود نام ببر... مي گه يخ. مي گن يخ كه موجود نيست. مي گه هست، چون همه جا نوشته يخ موجود است